محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2640
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اطاعت نمىكنيد تا كارها به جاى بد مىكشد . با شما قوم انتقام نمىشود « گرفت و تلافى نمىتوان كرد . از پنجاه و چند روز پيش دعوتتان كردم كه « برادرانتان را نجات دهيد اما چون شتران سر و صدا كرديد و همانند « كسانى كه سر پيكار دشمن و كسب پاداش خدا ندارند به زمين چسبيديد « آنگاه سپاهكى از شما روان شد پراكنده و افسرده كه گويى سوى مرگشان « مىكشيدند ، چه بد مردميد ! » آنگاه از منبر به زير آمد . پس از آن به عبد الله بن عباس كه در بصره بود نامه نوشت به اين مضمون : « به نام خداى رحمان رحيم « از بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، به بندهء خدا ، عبد الله بن عباس . « درود بر تو باد . حمد خدايى مىكنم كه خدايى جز او نيست . اما بعد ، « مصر گشوده شد و محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد ، او را به حساب خدا « مىگذاريم و به نزد وى ذخيره مىنهيم . در آغاز كار با مردم سخن كردم « و گفتمشان كه پيش از حادثه وى را نجات دهند ، عيان و نهان ، مكرر « دعوتشان كردم ، بعضىشان به نارضايى آمدند ، بعضيشان به دروغ بهانه « آوردند ، بعضيشان به جاى نشستند ، از خدا مىخواهم كه مرا از آنها « گشايش و مفرى دهد و هر چه زودتر از دستشان آسوده كند ، به خدا اگر « اين اميد نبود كه هنگام تلاقى با دشمن به شهادت رسم ، نمىخواستم كه « يك روز با اينان بمانم ، خدا براى ما و تو رشاد و تقوى و هدايت مقرر كند « كه بر همه چيز تواناست و السلام . » ابن عباس به دو نوشت : « به نام خداى رحمان رحيم ، « به بندهء خدا ، على بن ابى طالب امير مؤمنان ، از عبد الله بن عباس ،